الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )

201

أصول الفقه ( فارسى )

خاص و ادعاى اين است كه وقتى مقدم و تالى مقارنت در وجود دارند ، بين آن‌ها تلازم و ارتباط برقرار است . 2 - و امّا دلالت شرطيه بر اينكه تالى به يكى از صور ترتب ، مترتب بر مقدم است ، همچون دلالت قبلى ، به موجب وضع است و لكن نه بدين معنا كه جمله شرطيه دو تا وضع دارد : يك وضع براى تلازم و يكى براى ترتب ، بلكه بدين معنى كه با وضع واحد براى نوعى ارتباط خاص كه همان ترتب تالى بر مقدم است ، وضع شده است . و دليل بر اين مدعا ، تبادر ترتب تالى بر مقدم از جملهء شرطيه است ، چرا كه شرطيه دلالت دارد بر اينكه مقدم در جايگاه فرض و تقدير قرار گرفته كه هرگاه حاصل شود ، تالى هم به دنبال آن حاصل گردد . يا بگو متبادر از شرطيه ، اجتناب‌ناپذير بودن جزا در فرض حصول شرط است و اين مطلبى است كه جز فرد مكابر ( مجادل ) يا غافل آن را انكار نمىكند و اين همان معناى تعليق است كه مفاد جملهء شرطيه است و شرطيه جز اين ، معناى ديگرى ندارد و از همين‌جاست كه جزء اول شرطيه را شرط و مقدم و جزء دوم را جزاء و تالى ناميده‌اند . حال اگر جمله ، انشائيه باشد يعنى تالى مشتمل بر انشاء حكم تكليفى يا وضعى باشد ، دلالت بر تعليق حكم بر شرط خواهد كرد و در نتيجه دال بر اين خواهد بود كه حكم در هنگام انتفاء شرطى كه حكم برآن معلّق است ، منتفى مىشود . و اگر جمله شرطيه ، جمله خبريه باشد يعنى تالى مشتمل بر حكايت خبرى باشد ، دلالت مىكند بر اينكه حكايت خبر در تالى ، معلّق بر مقدم است ، خواه محكىّ عنه در خارج و در عالم واقع نيز مترتب بر مقدم باشد كه در نتيجه حكايت با محكى عنه مطابق باشد مثل اين سخن كه مىگوئيم : اگر خورشيد طلوع كند ، روز موجود مىشود يا برعكس ، تالى مترتب عليه باشد مثل اينكه بگوئيم : اگر روز موجود است پس خورشيد طالع است . يا اصلا ترتبى بين آن دو نباشد مثل متضايفين در مثل جملهء : اگر خالد ، فرزند زيد است پس زيد ، پدر خالد است . 3 - و اما دلالت شرطيه بر انحصار شرط ، از راه اطلاق است . چون اگر شرط ديگرى براى جزاء به عنوان بديل شرط مزبور در كار باشد و يا اگر در كنار شرط ، جزء ديگرى باشد كه هر دو با هم شرط حكم باشند ، اين احتياج به بيان زائد دارد يا با عطف به وسيلهء « أو » در صورت اول